آخرین پست سال 1392
شیطون بلای مامان چند ساعت بیشتر تا سال تحویل نمونده بابا رضا بردت حمام تا من آخرین جارو و بخارشور رو هم بکشم دختر ملوسم این روزا سرم خیلی شلوغ بود یک هفته مامانی اومده بودن خونمون(برای عمل گوششون) و باعث خوشحالی ههمون مخصوصا فرشته کوچولوی خونمون شده بودن و خونه تکونی و خرید و ... و نشد زودتر بیام و برات بنویسم دایره لغاتت خیلی بیشتر از قبل شده و تقریبا هر چیزی که بگیم رو تکرار میکنی حالا درست یا غلط بعضی کلمات رو کلا ی چیز دیگه میگی و خیلی خوردنی صحبت میکنی . ی دو هفته ای هم مریض بودی اسهال و بعدش عفونت ادرار و به دنبالش سرماخوردگی .من و بابا رضا کلیییییییی غصه خوردیم برات گلم .ایشالا دیگه هیییییییییچ وقت...
نویسنده :
مامان نازنین
18:26



